ذبيح الله صفا

521

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

معظّم قدوهء اكابر عرب و عجم مربّى افاضل سادات آفاق دستور عراقين كهف الورى نظام يران فخر الدّنيا و الدّين محمد الماسترى ضاعف اللّه اقباله قبلهء دولت باد ؛ و قصيده اينست ؛ مفاتيح الكلام فى مدايح الكرام نام نهاده شده » . دولتشاه نيز نمونه‌يى از قصيده را براى نشان دادن يكنوع ديگر از توشيحات آن نقل كرده يعنى سه بيت ذيل و بيتى را كه از آن استخراج مىشود آورده است : چمن شد از گل صد برگ تازه دلبروار * بهار يافت بهارى ز باد در گلزار نهال چون قد دلبر چمان شود در رقص * لسان فاخته چون بيدلان بنالد زار ارم ز روى تناسخ ببوستان آيد * خزان خزان چو درآيد بباغ باد بهار و از سه بيت مذكور ، چنان كه از هر سه بيت قصيده ، يك بيت بيرون مىآيد بدين نحو : گل صد برگ دلبروار چون در بوستان آيد * بهارى باد در گلزار چون بيدل خزان آيد اين قصيدهء مفاتيح الكلام از همان قرن هفتم شهرت يافت و مايهء اشتهار گويندهء آن گرديد . درستست كه اين قصيده بتنهايى از باب استحكام الفاظ و معانى براى اثبات استادى سيد ذو الفقار كافيست و ليكن اشعار ديگر خاصه قصائد او كه نخواسته است در آنها مبالغه‌يى در تصنّع كند غالبا لطيف و همچنانكه آذر گفته است رغبت‌انگيز و متين است . ديوان او در دستست و ابياتش به نه‌هزار بالغ مىشود . وفاتش را چنان كه اشاره كرده‌ايم بسال 679 و 689 نوشته‌اند و چون جلال الدين سيورغتمش قراختائى كرمان ( 681 - 691 ه ) و گيخاتو خان ( 690 - 694 ه ) را مدح گفته بنابراين تاريخ وفاتش بايد بعد از 690 باشد . وى در مقبرة الشعراء سرخاب تبريز مدفون شد . از اشعار اوست اين قصيده كه صنعت طرد و عكس دارد : بوستان بر سرو دارد آن نگار دلستان * آن نگار دلستان بر سرو دارد بوستان گلستان باشد شكفته بر صنوبر بس عجب * بر صنوبر بس عجب باشد شكفته بوستان